الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

525

الغدير ( فارسى )

صلاح الدين گفت : سگ يك لحظه سكوت مىكند و لحظهء ديگر پارس مىكند . قاضى گفت : او را بكش . صلاح الدين گفت : شاهان كه اراده كنند ، عمل خواهند كرد . صلاح الدين باشتاب به‌پا خاست و دستور بر داركردن او و قاضى عويرس و گروهى از همراهانشان را صادر كرد ، و چون خواستند كه او را بر چوبه دار ببندند ، استدعا كرد تا او را از كنار خانهء قاضى ببرند ، به تصور اينكه او را از قتل برهاند ، اما تا چشم قاضى به دو افتاد ، برخاست و در به روى خود ببست ، آنگاه عماره چنين سرود : - قاضى عبد العزيز در حجاب شد ، ديگر رهايى بسيار شگفت مىنمايد . عماد الدين كاتب در خريده گويد : تاج الدين كندى ، ابو اليمن بعد از مصلوب شدن عماره چنين سرود : - عماره در اسلام راه خيانت گرفت و با يهود و نصارا همگام شد . - در كين أحمد با مشركان شريك آمد و در مهر صليب استوار شد . - چنان سخت‌كوش كه اگر با دندان بخايى ، در زير دندان چون فولاد نر باشد . - به رستاخيز ، آنچه كاشت مىدرود و آتش و خونابه‌اش شراب باشد . شاعر ، نزد خاندان رزّيك مكانت و منزلتى بس عظيم داشت و اشعار فراوانى در مدح آنان سروده كه در ديوانش ، و هم در كتاب نكت عصريه درج شده است . در نكت مىنويسد كه ملك صالح سه هزار دينار يعنى سه بدرهء زر به دو فرستاد و با خط خود نوشت : - به فقيه عماره بگو : اى كه از فهم و دانش و سخن و خطابه برخوردارى . - پند ناصحت را گوش گير كه راهت نمايد . بگو : خواهان آمرزشم ، قدم در راه گذار . - پيشوايانت شافع محشر باشند و در اينجا جز كتاب و سنت حاكم نباشد . - پيمان بندم كه مقامت رفيع گردانم و شفاعتت هرچه باشد ، پذيرا گردم . - اينك سه بدرهء زر به حساب برگير ، تبر مذاب لايق مقدار تو نباشد . فقيه عماره در پاسخش نوشت : - اين نه درخور مقام منيعت باشد كه مرا بهترين مردم دانى ، اى كه بر پادشاهان سر و افسر باشى .